سیاست اصلی نظام که امام خامنه ای محور آن است در رابطه با مسائل، مردم و مهاجرین افغانستان ویژه، مثبت و غیر قابل تصور است

  • ۴ اسد ۱۳۹۴
  • کد خبر: 1418
  • 335 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • چاپ این مطلب

حجت الاسلام و المسلمین سید عیسی حسینی مزاری در گفتگو با خبرگزاری تسنیم:

سیاست اصلی نظام که امام خامنه ای محور آن است در رابطه با مسائل، مردم و مهاجرین افغانستان ویژه، مثبت و غیر قابل تصور است

 

خبرگزاری صدای افغان(آوا)

 

در ادامه ی انتشار مطالبی تحت عنوان” جانِ ایران، جانِ افغانستان از سوی خبرگزاری تسنیم، این خبرگزاری در آخرین مطلب خود، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین سید عیسی حسینی مزاری؛ رئیس عمومی مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان افغانستان را در خروجی سایت خود قرار داد.

 

این گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین حسینی مزاری چند ماه پیش صورت گرفته است، اما خبرگزاری تسنیم این مطلب را امروز ۵/۴/ ۱۳۹۴ منتشر کرده است.

 

متن کامل این گفتگو به شرح ذیل می باشد:

تسنیم: حجت الاسلام والمسلمین سیدعیسی حسینی مزاری؛ یکی از شخصیت‌های مشهور مهاجر افغانستانی در ایران است. مزاری ریاست مرکز فعالیت های فرهنگی اجتماعی تبیان (یکی از تشکلات بزرگ سیاسی فرهنگی در سطح افغانستان)، را به عهده دارد و نیز متصدی ریاست خبرگزاری صدای افغان(آوا) و صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه انصاف نیز می باشد، و علاوه بر آن به عنوان نماینده تام الاختیار حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی در کل افغانستان تعیین گردیده است.

فعالیت‌های حجت‌الاسلام والمسلمین مزاری، در تمام این سال‌ها با واکنش‌های متفاوتی همراه بوده است، اما این واکنش‌های متفاوت، کوچکترین تغییری در مسیر فعالیت‌های آرمانخواهانه او به وجود نیاورده است.

 

مزاری از آرمان‌های نظامی به نام «جمهوری اسلامی ایران» به شدت دفاع می‌کند و خود را متعلق به ارزش‌‌های انقلاب سال ۵۷ می‌داند، در عین حال به شدت از برخی برخوردها که معتقد است در حال تغییر تصویر این آرمانشهر در بین مهاجرین افغانستانی است گلایه می‌کند و انتقادات به شدت تندی نسبت به وضعیت مهاجرین در ایران ابراز می‌کند.

 

اما در این میان ماجرایی قابل ‌تامل وجود دارد. وضعیت امروز جامعه افغانستان، در میان تمام کشمکش‌هایی که معمولا حول محور شخصیت‌های مختلف شکل می‌گیرد، همچنان تنش‌زده است. آدم‌هایی متناوبا در عرصه اجتماع و سیاست جامعه افغانستان مطرح می‌شوند، موافقان و مخالفان زیادی پیدا می‌کنند و صف‌آرایی‌ها به تدریج ‌آن‌قدر محکم می‌شود که اجازه نفس کشیدن از طرفین، در تصور و ذهنیت موافقان و مخالفان سلب می‌شود و ماجرا معمولا آنقدر بالا می‌گیرد که مسائل اساسی فراموش می‌شود و اولویت‌ها به کناری می‌رود. طبیعی است که پرونده «جان ایران، جان افغانستان»، باهدف نهایی بهبود وضعیت مهاجرین افغانستانی ساکن ایران؛ از این فضا به شدت دوری خواهد کرد و معتقد است که ابراز عقیده، ایده و نظر در باره مساله‌ای به نام «مهاجرین افغانستانی» حق همه افغانستانی‌هاست و حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی مزاری، یکی از مطرح‌ترین شخصیت‌های افغانستانی.

 

تسنیم: جناب مزاری، شما یکی از مشهورترین شخصیت‌های مهاجر افغانستانی در ایران هستید. یکی از بزرگترین مراکز فعالیت‌های فرهنگی مهاجرین را راه ‌اندازی کرده ‌اید و سالهای سال است در ایران و افغانستان، مشغول فعالیت هستید. پرونده «جان ایران، جان افغانستان» به ضرورت شناسایی چهره‌های فعال مهاجرین در حوزه‌های مختلف، ابن بار به سراغ شما و مجموعه بزرگ فعالیت‌های تان آمده است. سال های سال است که مهاجرین افغانستانی در ایران مشغول زندگی هستند، مساله دارند، مشکل دارند و داستان‌های مربوط به خودشان و عجیب‌ترین نکته در این میان غیبت سنگین آنها در همه رسانه‌های ایرانی است. ندیدن این اقلیت سه میلیونی اتفاق واقعا عجیبی است. دوست داریم از این فضا شروع کنیم.

 

حسینی مزاری: با اظهار امتنان و قدردانی از کار بزرگ شما در رابطه با مسائل مهاجرین. این کار خیلی لازم و ضروری بود و از گذشته، تا به حال کسی به آن نپرداخته بود. البته این را هم بگویم که تنها مجموعه‌ای که در رابطه با مباحث مهاجرین و اصلاح نگاه چه از طرف خود مهاجرین و چه از طرف جمهوری اسلامی فعال بود، جریان مرکز تبیان بوده است و رسانه های زیرمجموعه اش که طی ۲۵ سال به صورت جدی و بدون پرده پوشی به این مساله پرداخته‌اند.

اگر این انقلاب به رهبری امام خمینی (ره) و ادامه دهندگی آن به وسیله حضرت امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) نبود امروز اسلام به این شکل در دنیا نبود.

 

 

اما برای ورود به بحث به نظرم نیاز به مقدماتی هست. افغانستان یک ظرفیت بسیار مهم است، اما متاسفانه این ظرفیت به فراموشی سپرده شده است. افغانستان در عصر همزمانی پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) اولین کشوری بوده است که از این انقلاب متأثر شده است و مردم این کشور با تأسی از دستورات و بیانات امام خمینی (ره) قیام و جهاد خود را سازمان دادند. از آن طرف هم افغانستان کشور همسایه است و صدها مشترکات با مردم ایران و جمهوری اسلامی دارد. از طرف دیگر ایران، مردمش و نظام جمهوری اسلامی برای مردم افغانستان یک موهبت و نعمت بزرگ است و در جهات مختلف اثرگذاری های انقلاب اسلامی در راستای زنده کردن اسلام، زنده کردن ملاک های دینی و مذهبی، برگرداندن عزت برای مسلمین و ده ها خدمت دیگری که انقلاب برای اسلام، مسلمانان و بشریت مشهود است. لازمه این انقلاب، پاسداشت و دوست داشتن، حمایت از آن و حراست از مرزهای آن است. هر فرد مسلمان در هرکجای این جهان که باشد از واجبات دینی است که از انقلاب و نظام با محوریت ولایت فقیه و ولایت امری حفاظت؛ حمایت و حراست بکنند و اگر لازم بود جان بدهند. البته موانعی هم در این میان وجود دارد باید برداشته شود و شرایطی فراهم شود که هم نظام و انقلاب ظرفیت مردم افغانستان را درک کند و هم مردم افغانستان حساسیت، اهمیت و موهبت این نظام و انقلاب را درک کند زیرا ما می دانیم اگر این انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) و ادامه دهندگی آن به وسیله حضرت امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) نبود امروز اسلام به این شکل در دنیا نبود و مسلمانان این عزت امروز خود را نداشتند.

مهاجرین در معرفی خود و نشان دادن ظرفیت افغانستان کوتاهی کرده‌اند

اما چه کار باید کرد که این دو اهمیت برای طرفین قابل درک باشد؟ در گذشته هر دو طرف تقصیر داشتند، اما من لازم می‌دانم که بگویم تقصیر زیادی هم برای افغانستانی ها است. شخصیت های افغانستانی، احزاب و جریان های مختلف و نخبه های داخل کشور و به خصوص آنها که در ایران هستند و مهاجرند، در رابطه با شناساندن خود و تفهیم طرف ایران نسبت به اهمیت افغانستان و ظرفیتش کوتاهی داشتند.

تسنیم: آقای مزاری، خیلی از نخبگان و تشکل‌ها و جریانات مهاجرین می‌گویند که ما به قدری تحت فشار بودیم و به قدری شرایط برای زیست حداقلی ما سخت بود که دیگر کسی امکان فکر کردن به این چیزها را نداشته است. علاوه بر اینکه طرح مسائل مهاجرین تا سال ها بامحدودیت مواجه بوده است و اصلا کسی امکان طرح آنها را پیدا نمی‌کرده است.

حسنی مزاری: خیر این درست نیست، ما چرا تحت فشار نیستیم؟ در افغانستان تنها جریان ولایی با محوریت ولایت فقیه که ترسی هم از اعلام این شعار ندارد، ما هستیم. ما از ابتدا گفتیم که ما پیرو ولایت فقیه و سربازان امام خمینی(ره) هستیم. بعد از امام خمینی(ره) هم از امام خامنه‌ای(حفظه الله تعالی) پیروی کردیم و در هرجای دنیا که باشیم سرباز ایشان هستیم. خیلی هم رسمی و علنی کار کردیم. می‌توانید رسانه های ما را هم بررسی کنید.

 

 

در عین حال در عرصه طرح مشکلات مهاجرین هم ما هیچ گونه تعللی نداشتیم و در رابطه با اداراتی که مشکل ایجاد می‌کنند، همیشه اعتراض کردیم. از ۲۵ سال پیش، ما رسانه هایی چون روزنامه انصاف و خبرگزاری آوا داشتیم و همیشه حرفمان را زدیم. همه جا از نظام به شدت حمایت می‌کنیم، اما مشکلات مهاجرین را هم به صراحت بازگو می‌کنیم؟ چرا هیچ ارگان یا شخص و مسئولی دهن ما را نبست؟ این آزادی در کجا وجود دارد؟ عناصر صد درصد ضد نظام در قم فعالیت دارند اما این نظام با اینکه تواناییش را دارد ولی جلوی آنها را نمی گیرد. من تا به حال ندیده‌ام در بحث طرح مشکلات مهاجرین افغانستان، ارگان های جمهوری اسلامی برخورد غیر قانونی و خشونت آمیزی کرده باشند، یا کسی را به دلیل اینکه چرا این حرف را زده است بازخواست کرده باشند. من تا امروز هرجا حرف زده‌ام، حداقلش این بوده است که گوش کرده‌اند و اتافاقا خیلی از اوقات بسیار هم تاثیرگذار بوده است. بنابراین من تقصیر را متوجه خود افغانستانی‌ها می‌دانم که حال این تقصیر گاهی به خاطر عدم درک مسائل، گاهی به خاطر نداشتن اهتمام در عرصه فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی و گاهی هم به خاطر تعمدی خاص بوده است، یعنی نخواسته‌اند شرایط بغرنجتر شود تا کسی از شرایط برخورد این دو ملت بهره برداری بکنند. چون ما همه می‌دانیم که جریاناتی وابسته به غرب وجود دارند که تلاش می‌کنند اوضاع میان این دو کشور بدتر شود. آنها به جای خود اما گلایه من از شخصیت ها و حلقه های متدین و مسلمان است، حلقه ها و شخصیت هایی که مورد نگاه ویژه و حمایت این نظام هستند، به طوری که گوشت، پوست و استخوانشان با حمایت های این نظام شکل گرفته است. اینها چرا تلاش نمی کنند و معضلات را به صورت انفرادی و تشکلی بازگو نمی کنند، در ایران بیش از ۱۰ هزار طلبه و دانشجو و هزاران دکتر، مهندس و … وجود دارند. چرا همه ساکتند؟.

 

بحث ما هم این نیست که مهاجرین در ایران بمانند و برنگردند. من همیشه گفته‌ام کسانی که توان دارند باید برگردند و در آنجا حضور یافته و کار کنند. اما تا وقتی مهاجرین اینجا هستند باید اولا در رابطه با روشن ساختن مردم خود، کار کنند، باید اینها را روشن کنیم که شما چه کسی هستید و این نظام چیست؟ چگونه باید همکاری و تعامل میان ایرانی ها و مهاجرین به وجود بیاید. ثانیا خود مهاجرین باید چهره واقعی مردم افغانستان را برای مردم ایران روشن کنند. من به عنوان یک طلبه و روحانی باید آن چهره واقعی که تروریست نیست، قاچاقچی نیست بلکه چهره‌ای مردم دوست، ایران دوست، انقلابی و فرهنگ دوست است را به مردم ایران نشان دهم.

 

ایرانی که نباید بیاید افغانستانی را معرفی کند، مهاجرین باید خود را عرضه کنند. هم برای مردم ایران و هم اینکه از این سکو استفاده کرده و خود را به مردم دنیا معرفی کنند.

تسنیم:‌ جناب مزاری؛ مهاجرین در ایران نه رسانه‌ای داشتند و نه امکان دسترسی به رسانه‌ای… اصلی‌ترین و فراگیرترین رسانه ایرانی، تلویزیون است که سالهای سال است مهاجرین جز برای تحقیر و تفریح در آن حاضر نیستند. مهاجرین می‌‌پرسند ما چگونه می‌توانستیم خودمان را معرفی کنیم، چگونه می‌توانستیم روی جامعه مهاجر کار کنیم؟ ما کوچکترین امکاناتی نداشتیم.

حسینی مزاری: من این را قبول ندارم. من هم در اینجا مهاجر بودم. من چه کار کردم که الان تشکیلاتی دارم که صدها نیروی ورزیده اعم از طلبه و روحانی دارد و در قم، افغانستان، اروپا و امریکا دفتر داریم و ببینید که چه قدر رسانه داریم نه تنها شبکه هایی که در اختیارمان هست بلکه از سایر شبکه ها نیز می توانیم استفاده کنیم،امروز ما یک هفته‌ای می‌توانیم بحثی را که می‌خواهیم حتی به بی‌بی‌سی بکشانیم. من این توجیهات را قبول ندارم.

 

 

بارها گفته ام زندگی مهاجرین در ایران با سایر کشورها از پاکستان تا امریکا و اروپا از بسیاری از جهات قابل مقایسه نیست و به مراتب عالی تر از سایر کشورها است. مشکلاتی که ما در ایران در رابطه با مهاجرین مطرح می‌کنیم در مقایسه با زندگی در افغانستان هم نیست. چون اگر این نسبت سنجی را کنیم وضعیت مهاجران بسیار خوب است، اگر ما این چیزها را می گوییم نسبت به شرایطی است که خود ایرانی ها دارند. جمهوری اسلامی در طی سه دهه بیشترین خرج را در رابطه با مهاجرین کرده است، بیشترین هزینه و تاوان را در برابر پذیرش مهاجرین و نیروهای جهاد و مقاومت پرداخته است. اتفاقا شرایط سالم و مفیدی برای مهاجرین در بسیاری از عرصه ها از نظر دینی، فرهنگی، تامین امنیت اخلاقی، روانی و … داشته است. ناراحتی ما فقط این است که چرا وقتی جمهوری اسلامی این همه خدمات ارائه می کند، باز بعضی از مهاجرین از این نظام ناراضی هستند. چرا؟ چون یک سری مسائلی وجود دارد که کسی به آنها توجه نمی‌کند و باعث می شود مهاجر از جمهوری اسلامی زده شود. مثلا نیروی انتظامی برخورد بدی دارد. مردم افغانستان به غرور، شخصیت و عظمت خود خیلی اهمیت می دهد، این مردم مردمی هستند که شوروی نتوانست خمشان کند تا به امروز که غربی‌ها هم نتوانستند. حالا در اینجا به او توهین می شود. مردم ایران خیلی خوب و شریف هستند و مردم افغانستان از آنها ناراضی نیستند بلکه این دستگاه‌های اداری و دولتی هستند که فاصله می‌اندازند. البته شرایط دارد عوض می شود.

 

 

اگر حضور مهاجر قانونی است، پس چرا کارش غیرقانونی است/ مغازه‌دار با ۳۰ سال سابقه را جلوی مغازه‌اش دستبند می‌زنند.

ماجراهای ساده‌ای هم هست، ولی نمی‌دانم چرا حل نمی‌شود؟الان مگر خیلی از مهاجرین افغانستانی کارت ندارند و قانونی زندگی نمی‌کنند؟ پس اگر کارت و زندگی آنها قانونی است چرا کارشان قانونی نیست؟ از مشهد خبر می رسد که نیروی انتظامی جلوی ماشین ها را گرفته و هرچه مهاجر افغانستانی است پیاده می کند و با دستبند به اردوگاه می برد. خب این یعنی چه؟ سال گذشته فرزند برادر من که زیر ۱۶ سال داشت را گرفتند. چرا؟ چون پاسپورتش را برای تمدید به اداره گذرنامه فرستاده بود و آن موقع پاسپورت در اختیارش نبوده است. می‌گیرند و با دستبند می برندش. این پسر تا زمانی که زنده است این کار را فراموش نمی کند. یک هفته و چند روز در بازداشت بود. فقط به این خاطر که پاسپورتش را داده بود تمدید کند و دست خودش نبود. سال گذشته بیش از صدنفر کاسب و تاجر مشهدی به دیدن من آمدند و داستان هایی را تعریف کردند که واقعا ناراحت‌کننده بود. افرادی هستند که ۳۰ سال است دارند در اینجا زندگی می کنند و کاسبی می کنند و مغازه دارند و همه، آنها را می شناسند و احترام دارند در بازار، می‌آیند و او را جلوی درب مغازه با دستبند می برند. بعد از او تعهد می گیرند چون کارت شما متناسب با عنوان شغلی شما نیست نمی توانید کار کنید و این درحالی است که خودشان کارت را زده و عنوان شغل را اشتباه زده اند.

 

به ما اجازه ملاقات با سفیر را هم نمی‌دهند

سال ۸۶ در سفارت آقای مالکی، سفیر وقت رؤسای رسانه ها را دعوت کرد تا در رابطه با نزدیکی دو دولت صحبت کنند. من آنجا صریحا گفتم که عملکرد شما برخلاف نزدیکی دو ملت است و شما این ملت را از خود می رانید. به ما اجازه ملاقات با سفیر را هم نمی‌دهند. می‌گویند ما ملاحظه داریم، اما من ملاحظه ای ندارم چون نه از شرق و نه از غرب نمی ترسم و منافع ملی من ایجاب می کند که با سفارت جمهوری اسلامی ایران حرف بزنم. خود شما هستید که ما را دور می کنید. مسئله بعد این بود که گفتم شما در ایران طرح آمایش ارائه کردید و چند نوع کار مخصوص افغانستانی‌ها معین کردید، آیا به نظر شما دکتر ما گچکار است؟ آیا آیت الله ما دباغ است؟ آیا تاجر ما کوره پزخانه دار است؟ این نوع اقدامات چه گونه باعث نزدیکی دو ملت می شود؟ اگر مهاجر قانونی است چرا کارش قانونی نیست؟ اگر قانونی نیست خیلی راحت می توانید بگویید که ما این مهاجران را نمی خواهیم. افرادی در ایران متولد شدند، بزرگ شدند، ازدواج کردند، فرزندانی به دنیا آورند و فرزندان آنها هم ازدواج کردند با چه منطقی به آنها می‌گویید که از ایران خارج شوند و به افغانستان بروند، اگر صد دفعه آنها را برگردانید دوباره به ایران باز می گردند؛ چون نمی‌توانند. همه چیزشان اینجاست.

 

مهاجر ماشین دارند، اما گواهینامه نمی‌دهند/ بیمارستان‌ها چند برابر می‌گیرند

مهاجرین ما اینجا زندگی می کنند، ماشین دارند اما گواهی نامه به آنها داده نمی شود، گاهی با هزار زحمت به کسی که پاسپورت دارد گواهی نامه می دهند اما به شخصی که کارت مهاجرت وزارت کشور دارد گواهی نامه نمی دهند. در صورتی که هر دو مهاجر هستند منتهی آن مهاجری است که از قانون بین الملل خارج و وارد قانون کشور شما شده است اما آن یکی تحت قوانین بین المللی است در حالی که باید آن مهاجر بیشتر تحویل گرفته بشود. همینطور در بحث بیمارستان ها مشکل وجود دارد و در بیمارستان ها چند برابر از مهاجران گرفته می شود.

 

مهاجر حق ندارد در المپیادها شرکت کند؛ بچه های مهاجران در مدرسه تیزهوشان نمی تواند ثبت نام کنند

یک مهاجر حق ندارد در المپیادها شرکت کند، در انجمن های فرهنگی، ورزشی یا در دارالقران ها شرکت کند، بچه مهاجران در مدرسه تیزهوشان نمی تواند ثبت نام کند. من در ۱۷ دلو(بهمن) سال ۹۳به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در مشهد سخنرانی داشتم که در آنجا گفتم که اتفاقا بحث آموزش و پرورش برای مهاجرین اجباری بشود. این روزها شنیدیم که رهبر انقلاب هم دستور دادند که مهاجر غیر قانونی هم قابل تعلیم است و این اتفاق خیلی بزرگی است. خیلی دردناک است که بودند بچه های مهاجری که با این برخوردها دیگر ادامه تحصیل ندادند. این تاثیر زیادی دارد یعنی در یک جمع ایرانی، به این بچه مهاجر افغانستانی که مغرور هم است و سن و سال حساسی هم دارد می گویند چون افغانی هستی نباید درس بخوانی.

 

نسل طلبگی افغانستان دارد منقرض می شود

در حوزه علمیه صدها طلبه‌ی ما مشکل دارند، من نمی گویم که این ها باید بمانند اما حالا که ماندند باید چه کار کنیم؟ این طلبه مثلا شرایط پذیرش جامعه المصطفی را ندارد. ما جامعه المصطفی را به عنوان نهاد آموزش دانشگاهی قبول داریم. اما فقط افرادی که دیپلم دارند می توانند امتحان بدهند. طلبه ما از ابتدا طلبگی کرده اند و به او دیپلم نداده اند. حالا پذیرفته هم که می‌شود شهریه و تسهیلات حوزه برای آنها وجود ندارد و کلا درب ورود و رشد و ارتقای طلبه مهاجر در ایران برای آنها گرفته شده است. چرا باید اینگونه باشد؟ یک طلبه دوست ندارد در چهارچوب جامعه المصطفی باشد بلکه می خواهد در حوزه درس بخواند اما این باعث شده است طلبه های ما رغبتی برای ماندن در ایران نداشته باشند و به نجف بروند. شرایط نجف آن‌چیزی نیست که ما بخواهیم تعلیم شوند چون در آنجا چیز دیگری تعلیم می شوند. پسر و داماد من حتی می خواستند بروند. پسر من می خواست درس بخواند به دانشگاه رفت و کارهای ثبت نام انجام داد و در قوچان قبول شد، اما بی مقدمه اعلام کردند که آنجا منطقه ممنوعه بوده است. فرزند من که حسینی مزاری باشم؛ اینجور بازی داده شد . فرزند من در قوچان نتوانست درس بخواند. در دفترچه کنکور هم ننوشته بود. این شرایط اگر برخی از مناطق ممنوعه است کاری کنید که بچه مهاجر در جای دیگر قبول شود. وقتی نتوانست به دانشگاه برود من گفتم درس طلبگی بخوان. علاقه نداشت و می‌گفت چون پدرم توان فرستادن من به دانشگاه را ندارد می گوید طلبه شو، من خیلی ناراحت شدم و او را به دانشگاه فردوسی که پولی است فرستادم. اما پیش از ثبت‌نام صدایش کردم و گفتم من تا حالا کار را به این مرحله رساندم که بدانی تو هم می‌توانی به دانشگاه بروی، اما نظرم این است که از فردا درس طلبگی را شروع کنی و پذیرفت. من علاقه نداشتم به جامعه المصطفی برود بنابراین یک مدرسه ولایی در قم پیدا کردیم، اما هرکاری کردیم او را ثبت نام نکردند. تا یکی از آشنایان مدرسه‌ای را معرفی کرد که مهاجر می‌گرفت. فرستادم آنجا اما بعد از مدتی متوجه شدم که ایشان در این مدرسه درس اعتقادی از کتاب سید صادق شیرازی می خواند. خیلی ناراحت شدم و آوردمش بیرون. و الان هم مجبور شدم که او را دوباره در دانشگاه ثبت نام کنم و الان در دانشگاه فردوسی مشهد درس می خواند. نسل طلبگی افغانستان دارد منقرض می شود و مردم افغانستان گروه گروه به نجف برای درس خواندن می روند. چه کسی ضرر می‌کند؟ خود این نظام ضرر می کند که یک طلبه با ناراحتی از این فضا عبور می کند و به جای دیگر می رود و این ذهنیت را دارد که ما را به اینجا راه ندادند. این‌ها مسائلی است که رفع شدنی است و بایک برنامه ریزی منطقی می تواند حل بشود. ساز و کار اشتباه است و سیاست گذاری ها دائمی و محکم و براساس قانون نیست. امروز یک کار و فردا یک کار دیگر می شود.

 

یک سری از مسائل هم در کنسول گری های شما در افغانستان وجود دارد و مشکلات مختلفی در بحث ویزا که باعث می شود که نگاه مهاجرین نسبت به ایرانی ها در حوزه علوم حوزوی، آموزش و پرورش، دانشگاه، کارگری، برخوردهای اداره اتباع منفی باشد.

 

پسری از مشهد با دختری از تهران ازدواج می کند اما کارت اقامت خانم را به مشهد انتقال نمی‌دهند

مثلا در رابطه با مدارک؛ ماجراهای خیلی ناراحت‌کننده‌ای رخ می‌دهد. به عنوان مثال پسری از مشهد با دختری از تهران ازدواج می کند اما کارت اقامت خانم را به مشهد انتقال نمی‌دهند. این‌ها نکات ریزی است که تاثیر گذار است و باعث نارضایتی مهاجران شده است. دختری که کارت دارد با پسری که پاسپورت دارد ازدواج کرده بود و دختر می خواهد عکسش به پاسپورت همسرش الحاق بشود و به اداره اتباع رفته است اما به او گفته‌اند که باید همه مدارک خانواده خود را بیاوری تا باطل بشود و همه پاسپورت بگیرید درصورتی که باقی اعضای خانواده به پاسپورت نیازی ندارند.

 

 

روزگاری یک طلبه افغانستانی از اصفهان می خواست به افغانستان برود. ایشان را به اردوگاه سفیدسنگ می‌برند و سرباز آنها را جمع می کند و می گوید باسوادترین شما چه کسی است، ما می خواهیم با او همکاری کنیم. این بنده خدا می‌گوید من سطح را تمام کرده‌ام و آن سرباز از این طلبه که سطوح را تمام کرده بود خواست که دستشویی ها را تمیز بکند. این آقا در افغانستان از آن روز تا به حال مغرضانه ترین مطالب را در مورد ایران نوشته است. جالب است بدانید افرادی که در افغانستان علیه نظام جمهوری اسلامی ایران قلم می زنند، عموما افرادی هستند که از جمهوری اسلامی ایران بازگشته اند. و این در شرایطی است که هنوز بخشی از خانواده هایشان در ایران زندگی می کنند. کارت اقامت جمهوری اسلامی را در جیبشان دارند اما ضد ایران هم حرف می زنند.

 

سیاست اصلی نظام که امام خامنه ای محور آن است در رابطه با مسائل، مردم و مهاجرین افغانستان ویژه، مثبت و غیر قابل تصور است

این درحالی است که همه می‌دانیم که سیاست اصلی نظام این نیست. تا زمانی که امام خمینی(ره) زنده بود، همه توصیه های ایشان و نگاهشان در رابطه با مهاجران را به یاد داریم ایشان به پذیرایی و رسیدگی به مهاجرین تاکید داشتند. در بحث حمایت از مجاهدین هم امام حاضر نشد با شوروی بر سر عدم حمایت از مجاهدین معامله کند. بعد از امام خمینی(ره) حضرت امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) به عنوان ولی امر مسلمین نگاهی دینی، انسانی و اسلامی به مهاجرین داشتند و دیدگاه ایشان این است که باید از این ظرفیت با تدبیر مناسب برای اسلام، مسلمین و خود مردم افغانستان بهره برداری بشود. در دیداری که رئیس جمهور غنی با حضرت امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) داشتند، ایشان فرمودند که تهران خانه مردم افغانستان است. چندی پیش هم که صحبتی مبنی بر تکریم مهاجرین افغانستانی داشتند. انصافا سیاست اصلی نظام که امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) محور آن است در رابطه با مسائل، مردم و مهاجرین افغانستان ویژه، مثبت و غیر قابل تصور است و حتی تصورش نمی شود که دیدگاه یک رهبر جهانی مانند ایشان نسبت به مردم بی بضاعت و پابرهنه اینگونه باشد. بنابراین، اصل رهبری چنین دیدگاهی دارد و چنین برداشتی از افغانستان دارد. حلقه های پایین که گاهی سلیقه ای برخورد می کنند و همچنین رسانه های جمهوری اسلامی در این قسمت تقصیر جدی دارند. حتی رسانه‌های انقلابی و ارزشی ما گاهی اوقات مطالبی منتشر می‌کنند که به روابط دوملت به شدت ضربه می‌زند.

 

تسنیم: آقا مزاری کمی هم از سابقه فعالیت‌های خودتان بگویید:

من از سال ۵۷ وارد مبارزات اسلامی شدم. کار من زمانی جدی شد که پای رادیو ایران نشسته بودم و امام خمینی(ره) صحبت می کردند و مستمعین در پای صحبت های ایشان گریه می کردند. از انجا من خیلی تحت تآثیر قرار گرفتم، از خیر و برکات صحبت های امام خمینی(ره) وارد مبارزه شدم. از سال ۶۱ هم وارد جبهه جهادی شدم، در آنجا شهید مصباح مسئول بودند. چندی بعد به من گفتند می خواهیم یک کار فرهنگی راه بیندازیم و شما را مدنظر داریم، از سال ۶۱ وارد کار فرهنگی شدم و یک روزنامه به نام «ملت» منتشر می کردیم که خیلی ابتدایی بود و با دست چاپ می شد. بعدها به پاکستان رفتم و در آنجا شورای ائتلافی ایجاد شده بود که از نظر مواضع مخالف حزب وحدت بود.

 

من ده ماه در پاکستان بودم. فرد فعال شورا و مسئول روابط خارجی و اداری مالی بودم اما دیدم که در پاکستان با تفکر من امکان کار نیست چون کل کار ما با امریکایی ها بود و نمی توانستم این شرایط را تحمل کنم. این در حالی بود که امکاناتی ما آنجا داشتیم که در ایران نمی توانستم خوابش را هم ببینیم. دو دفتر مجهز و چند ماشین در اختیار خود من بود، در صورتی که در ایران دوچرخه هم نداشتم. به هرحال برج دلو سال ۶۹ ما این ائتلاف را منحل کردیم. جلسه ای در ایران بود که شرکت کردم. جلسه‌ای تحت عنوان مجمع شیعیان افغانستان و از آن تاریخ به بعد، دیگر به پاکستان نرفتم. در مشهد ماندم و تشکیلاتی را در سال ۷۰ به نام مرکز فعالیت های فرهنگی سیاسی تبیان با همکاری شهید مصباح تاسیس کردیم، دیگر در مشهد ماندنی شدم. تا سال ۷۵ هم در کابل و هرات نمایندگی داشتیم. بعد از اینکه در سال ۷۵ کابل سقوط کرد به مشهد آمدم و ماندگار شدم. هفته نامه ای داشتیم به نام فرساد عاشورا، به سه زبان فارسی انگلیسی، و پشتو چاپ می شد و به ۱۵ کشور ارسال می کردیم. که خیلی هم هفته نامه اثرگذاری بود. فعالیت های خوبی را در سطح جذب نیروهای جوان و آموزش آنها داشتیم. در عرصه رسانه ای کارهای خیلی خوبی انجام دادیم، نزدیک به ۳۵۰ خبرنگار را آموزش داده و تربیت کردیم که در اکثر رسانه های افغانستان رد پای ما را احساس می کنید. نگاه ما در اکثر رسانه های افغانستان چه دینی و چه غیر دینی وجود دارد.

 

در عرصه کار رسانه‌ای، ما چیزی را که باور داریم، اعلام می‌کنیم و به آن افتخار می کنیم. روزگاری یک نویسنده و شاعر مشهور از هامبورگ به دفتر ما در مشهد آمده بود؛ از ایشان خواستیم در رابطه با اوضاع مهاجرین صحبت کند و ایشان در بین صحبت‌هایش از تعبیر «امام خامنه‌ای» استفاده کرد. ما خیلی تعجب کردیم و از او سوال کردیم و گفتیم شما به چه منظور از کلمه «امام خامنه‌ای» استفاده کردید؟ پاسخ داد؛ شما خودتان در نشریه‌تان همیشه «امام خامنه‌ای» می‌گویید، ما از شما یاد گرفتیم. این نشانه‌ای برای تاثیرگذاری کار ما بود. در عرصه رسانه واقعا کارهای خوبی انجام گرفته است و تا سال ۱۳۸۰ ما در داخل و خارج از کشور؛ زیاد کار کردیم. نزدیک به ۳۰ نفر از همکارانمان را برای کار به کشورهای غربی فرستادیم.

 

در سال ۱۳۸۰ که طالبان سقوط کردند به افغانستان رفتیم و اولین خبرگزاری خصوصی به نام خبرگزاری صدای افغان(آوا) در تاریخ افغانستان را ما در آنجا راه اندازی کردیم. قبل از آن خبرگزاری خصوصی وجود نداشت. یک خبرگزاری دولتی به نام باختر وجود داشت که ۷۰ سال سابقه داشت. این تنها خبرگزاری خصوصی افغانستان تا به حال است که ما تاسیس کردیم. از سال ۸۰ تا به الان خیلی خوب کار می کند و مواضع آن نیز کاملا اسلامی و ولایی است. درست است که کار خبر رسانی را به صورت شفاف دارد اما در میان آن، اخبار تحلیل و دیدگاه‌های ما که ولایی است گفته می شود. در سال ۸۱ هفته نامه ای را به نام انصاف تاسیس کردیم که در سال ۹۰ تبدیل به روزنامه شد و تا الان تنها روزنامه دینی مشخص افغانستان است که یکی به نعل و یکی به میخ نمی زند. روزی هم که آقا در ایران سخنرانی داشته باشند و سخنرانی شان جنبه بین المللی داشته باشد تیتر اول روزنامه ما مربوط به ایشان است. مرکز تبیان که اصل تشکیلات ما است در ابتدا کارش در کابل شروع شد و فعلا در چند جا نمایندگی فعال دارد و یک تشکیلات مقتدر شیعی و ولایی است.

 

 

در افغانستان تشکل دینی رسمی دیگری که در راستای بحث ولایت مطرح باشد وجود ندارد. البته شخصیت ها ولایی هستند، احزاب ولایی هم داریم اما به صورت رسمی بروز نمی دهند. اما ما نیازی نمی بینیم که دولا دولا راه برویم. خدا را شکر این روند کار ما در افغانستان اثرگذار بوده است و در بیش از ۱۷ ولایت/ (استان) افغانستان حضور جدی در عرصه مسائل کاری، تشکیلاتی و سازمانی داریم. در مشهد، تهران و قم هم فعال هستیم. در کنار کار خبرگزاری و روزنامه، ما سایت های دیگری هم داریم و همچنین در عرصه شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک، توییتر، گوگل پلاس و… فعالیت خیلی خوب و سازمان یافته ای داریم. خود من هم سایتی دارم که البته سایت من را شخص دیگری اپدیت می‌کند اما صفحه فیس بوکم را خودم آپدیت می کنم و بسیار هم اثرگذار است. شما یک مطلب را در خبرگزاری بگذارید نهایتا دو هزار شاید بازدید داشته باشد اما در فیس بوک مطلبی گذاشتیم که ۶۰ هزار بازدید کننده داشته است. این حرکت در فیس بوک اثر گذار است. در عرصه مسائل اجتماعی و برگزاری کنفرانس ها فعال هستیم. ما اولین تجلیل از سالروز ارتحال امام خمینی (ره)، اولین تظاهرات روز جهانی قدس در کابل و اولین تجلیل سالروز ۲۲ دلو(بهمن) را در افغانستان بنیان گذاشتیم که در سه سال اول خیلی درگیر بودیم اما الان خدا را شکر هم در برگزاری با شکوه تظاهرات روز جهانی قدس، هم تجلیل از سالروز ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و هم تجلیل از ۲۲ دلو(بهمن) ده‌ها سازمان و نهاد دیگر هم وارد عمل شده اند و فرهنگ سازی شده است.

 

در یک زمانی کسی نمی توانست نام ایران را درست بگیرد اما الان باتلاش های مبارزاتی در سراسر افغانستان همه گوش به سخنان امام خامنه ای می سپارند. در سال ۱۳۹۱ نیز هیاتی که از طرف حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی آمده بود دیداری با من داشتند و بعد از تحقیق و بررسی به ما پیشنهاد کردند که دفتر نمایندگی ما را در افغانستان فعال بکنید. بعد از تاریخ ۱۰ برج حمل/ (فروردین) سال ۱۳۹۱ ما رسما نماینده تام الاختیار آیت الله العظمی مکارم شیرازی در کل افغانستان تعیین شدیم که فعلا دفتر مرکزی آن در کابل است. همچنین نمایندگی رسمی آن در غزنی، هرات و مزار شریف است و وکلایی در ولایات و بخشداری ها داریم که کارشان خوب و فعال هستند و…

فعالیت‌های دیگری هم وجود دارد که فکر می‌کنم زیاده‌گویی می‌شود. خلاصه‌اش کنم، این مسیری است که ما شروع کرده‌ایم، ابایی هم نداریم از اینکه حرف‌مان را بلند فریاد بزنیم.

برچسب ها: