حسینی مزاری: پشیمانی محتوم؛ پیامد ظلم به بهشتی مظلوم

  • ۱۶ میزان ۱۳۹۳
  • کد خبر: 436
  • 666 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • چاپ این مطلب

روزپنجشنبه ۱۰/۷/ ۹۳ مراسم گرامی داشت سالروز ارتحال حضرت آیت الله بهشتی”ره” برگزار شد. ظاهرا این سومین سالی است که برای یادبود این شخصیت مجاهد، از طرف بازماندگان به ویژه فرزند ایشان، جناب آقای فکوری بهشتی، که هم اکنون نماینده مردم بامیان درپارلمان است، مراسمی برگزار می شود.

 

آنچه در این مراسم، که نگارنده نیز در آن حضور داشت، جالب توجه به نظر می رسید، و نیز از یکسو باعث ناراحتی گردید و از دیگر سو مایه مسرت، سخنان سخنرانان پیرامون شخصیت آیت الله بهشتی”ره” بود.

جالب توجه از آن جهت بود که احساس می شد سخنرانان در تعریف و تمجید از شخصیت مرحوم بهشتی، سعی می کردند کم نگذارند و واژه ها، جملات و کلمات نو و جدید تری پیدا و در لابلای سخنان شان مطرح کنند. انگار واژه کم می آمد و سخنرانان با کمبود جملات بکر و بدیع ادبی مواجه می شدند.

 

ناراحت ازین منظر شدم که چرا حالا، شخصیت های ما به خود آمده اند و یک چنین صحبت هایی در مورد شخصیتی می کنند که به لقاء خدا پیوسته و سخنان آنان که شاید از نظر برخی اغراق آمیز نیز به نظر برسد، خیلی دردی را دوا نمی کند. این درحالی است که اگر مردان جهاد و مبارزه افغانستان در زمان حیات حضرت آیت الله بهشتی با این ذهنیت در عرصه، حضور و به شخصیت حضرت آیت الله بهشتی نگاه کنونی را می داشتند و مطابق این نگاه عمل نیز می کردند، قطعا فواید بی شماری برای جامعه حداقل تشیع می داشت که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

۱: از یک سرمایه بزرگی به نام آیت الله بهشتی”ره”، برای هدایت، رهبری و سازماندهی مناسب جامعه تشیع حسن استفاده صورت می گرفت و در زمان حیات ایشان، زمینه های بهره برداری از شخصیت آن عروج کرده، فراهم می شد.

 

۲: به طور طبیعی، نگاه مثبت به سایر شخصیت ها، شرایط ایجاد همسویی و انسجام جدی تری را میان عناصر مؤثر جهاد، حداقل در مناطق مرکزی فراهم می نمود و جریان جهاد به سمت و سوی اثر گذارتری در عرصه های مختلف، جهت درست و مناسبی پیدا می کرد.

 

۳: جلو اختلافات گرفته می شد و اسباب این همه جنگ داخلی و خون ریزی بین گروهی از میان می رفت.

اما متاسفانه اینگونه نشد و به جای قدر دانستن شخصیتی مثل آیت الله بهشتی، او را ضد ولایت فقیه گفتند و به این جرم نداشته، او و یاران و اصحابش را مورد هجمه قراردادند. این درحالی است که شخصی، حتی یک شخص عادی اگر شیعه حقیقی باشد، نمی تواند ضد ولایت فقیه محسوب گردد، چه اینکه اصل ولایت فقیه جزء مذهب تشیع است، چه رسد به شخصیت فقیهی مثل آیت الله بهشتی که عمری را دراین مکتب درس خوانده و تربیت گردیده و حالا آمده در کشور تا مصدر خدمات بزرگ دینی، علمی و سیاسی باشد.

 

آن مرحوم را وابسته به امریکا اعلام و با این اتهام نچسپ، ذهنیت بسیار منفی در جامعه علیه معظم اله ایجاد و برای عده ای انگیزه ی قوی دست و پا کردند تا به ظاهرمخلصانه در برابر جبهه تحت امر آن مرحوم بجنگند و در جهت تضعیف تشکیلات عمده ای که آن بزرگمرد ایجاد کرده و دامنه آن را در مناطق گسترده کشور پهن نموده بود و آهسته آهسته داشت شکل یک حکومت اسلامی را به خود می گرفت و افکار و اذهان عامه نیز به آن تشکل به دید اولین حکومت اسلامی در مناطق مرکزی می نگرست، اقدامات همه جانبه وجدی به عمل آوردند.

 

این در شرایطی بود که اگر فردی واقعا شیعه باشد، تحت هیچ شرایطی، وابسته به امریکا نمی شود، چه رسد به شخصیتی مثل آیت الله بهشتی که خود از نسل پیامبر(ص) بود وادامه دهنده تفکر اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم اسلام) و پا جای پای امامان خود می گذاشت و سعی داشت با حرکت دادن مردم در مسیر جهاد، شرایط نجات آنان را از دام های زور و زر و تزویر فراهم کند.

آیت الله بهشتی را طرفدار خان و فئودال عنوان کردند و با انگ زدن این اتهام نا جوانمردانه، تبلیغات زهرآلود وسیعی علیه آن مرحوم و تشکیلات شورای اتفاق اسلامی به راه انداختند و او را به دلیل داشتن همین برچسپ واهی و اتهامات پیش گفته شده، سزاوار براندازی و حتی مرگ می دانستند، به همین لحاظ، جنگ های خونینی را علیه آن مرد خدا سازمان دادند تا جایی که در این میان صدها و بلکه هزاران نفر سر به نیست گردیدند.

 

و بالآخره علیه آن مرحوم توطئه های گوناگونی چیدند و فحش و دشنام های متعدد و اوصاف ناپسندی نثار او کردند که حتی شایسته بی نام ترین انسان ها و گناه کارترین اشخاص نمی توانست باشد و درنهایت، بهشتی را به گونه ای منزوی نمودند که نه تنها شخصیت های داخلی که حتی شخصیت ها و هئیات خارجی، جرئت دیدن آن مظلوم را نداشتند. خانواده ای او را به اسارت بردند و خودش را از خانه و کاشانه اش وادار به هجرت نمودند و…

 

این بود که در آن زمان، بزرگترین تشکل شیعی را “که در رأس آن یک فقیه بزرگی چون بهشتی قرارداشت که اگر مورد حمایت قرار می گرفت و پشتیبانی می گردید، منفعت بزرگی به جبهه جهاد و مجاهدین واخصا جامعه شیعه می رسید”، شکستند و در پی آن ، ابهت مردم ما و هیبت و شخصیت آن ترک برداشت و در نتیجه، سال های سال وجود این روند، دمار از روزگارمردم شیعه بیرون کرد.

 

خوشحالی من نیز ازین بابت بود که حداقل شخصیت های شیعی، اگرچه خیلی دیر است، اما بعد از آن همه تحمل خسارت، به خود آمده و یقینا اگر این همه اظهارات خوب و مقبول در رابطه با آیت الله بهشتی ازته دل و واقعی باشد حدا قل ۳ پیامد جدی به دنبال خواهد داشت:

 

ا: اظهارات مثبت از سوی کسانی که در زمان جهاد، وجود شان مالامال از نفرت و بدبینی و خصومت علیه آن دیگری بود، از یکسو کمک می کند تا اظهارکنندگان، از شر عوامل منفی ی که در وجود آنان امراض گوناگون روانی و در نهایت جسمی ایجاد می کند رهایی یابند و از سوی دیگر زمینه های راحتی وجدان شان را فراهم نموده و از سوم سو شرایط بخشایش را از سوی خدای متعال مهیا خواهدکرد و کمک خواهد نمود تا موقعیتی پیش بیاید تا علاوه بر حق الله، حق الناس نیز از عهده آنان ساقط گردد.

 

۲: ذهنیت های منفی رخت بربسته و ازین پس یک روند مثبت در سطح جامعه شیعه پدید خواهد آمد که بسیار میمون و مبارک است و امید می رود که یک چنین نگاهی در رابطه با زنده ها نیز شکل یافته و ازین پس، بیشتر، جنبه مثبت شخصیت ها مورد توجه قرار گرفته و با برجسته نمودن آن، از یک طرف، عناصر مطرح و خدمت گذار جامعه تشویق گردیده، بیشتر از پیش مصدر خدمت قرار بگیرند و از سوی دیگر بسترانسجام، هماهنگی و وحدت شکل جدی تری پیدا کند.

 

۳: وجود یک چنین روندی، به فرهنگ سازی مثبت و اثر گذار در میان نسل کنونی کمک می کند و این حقیقت را ترویج می نماید که افراط و تفریط در هر حال و هر زمان ومکانی، محکوم است و نسل کنونی نبایستی به اعمال و رفتاری گرفتارشوند که فردا برای شان حرمان و پشیمانی به بار آورده و مرتکب عذر والتماس فاحش گردند. بنابر این چه بهتر و سزاوارتر خواهد بود که از همین حالا نسبت به اعمال و رفتارخود درعرصه های گوناگون زندگی محتاط بوده، سعی کنند به گونه ای با حوادث و واقعات موجود برخورد نمایند که نه تنها کمترین اشکال و آسیبی بر خود، خانواده و جامعه اش وارد نکنند که عامل تقویت، تحکیم و توسعه همکاری های متقابل و ایجاد همبستگی اسلامی و ملی گردند. آبرو و خون مؤمن محترم شمرده شده، مال و ناموس آنان مورد حمایت و احترام باشد.

 

تا باشد که به این ترتیب، کشور را بسازیم، دست بیگانه را از دخالت در امور فردی، اجتماعی،و اداری خود، چه به شکل خرد و چه به شکل کلان قطع کنیم و فضای زندگی آزاد برای آحاد افراد جامعه خویش و استقلال برای افغانستان همیشه قهرمان و سربلند را مهیا نماییم.

 

سیدعیسی حسینی مزاری

برچسب ها: